تازه نق هم میزنند!
به گفته امیرآبادی نماینده مجلس، مجموع درآمد پزشکان متخصص، عمومی و دندانپزشکان در سال، ۲۹ هزار و ۷۶۰ میلیارد تومان و جمع مالیات آنها ۷۲۰۰ میلیارد تومان است، که سالانه فقط حدود ۲۰۰ میلیارد تومان پرداخت میشود. این یعنی ۹۷ درصد فرار مالیاتی قشر تحصیلکرده و «مرفه» جامعه! تازه نق هم میزنند... برادر عزیزم جناب آقای امیرآبادی! میخواهم دو کلمه حرف حساب اما خودمانی با شما داشته باشم. خیلی قلمبه سلمبه گویی لازم نیست. نمیدانم این حرفها را هم اگر جزو همان نق زدنها حساب نکنی...

پایگاه خبری پزشکان و قانون؛
اول از ته دل دعا میکنم به طریقی به وضعیت پزشکان مبتلا شوی تا شاید درک کنی که چیزی که در ذهن داری، درست نیست. خودت که نخواستی یا نتوانستی پزشک شوی ولی از خدا میخواهم پسر یا دختر خودت پزشکی قبول شود یا شده باشد و از خدا میخواهم نتوانی از رانتهای هزارگانه استفاده کنی و او را به خارج بفرستی و یا با سفارش به این و آن از مشکلات من و همکاران واقعیم رهاییاش بدهی تا مثل بقیه در روال عادی خدمت کند تا بفهمی «رفاه» یعنی چه و نق زدن، چرا؟
اول از ته دل دعا میکنم به طریقی به وضعیت پزشکان مبتلا شوی تا شاید درک کنی که چیزی که در ذهن داری، درست نیست. خودت که نخواستی یا نتوانستی پزشک شوی ولی از خدا میخواهم پسر یا دختر خودت پزشکی قبول شود یا شده باشد و از خدا میخواهم نتوانی از رانتهای هزارگانه استفاده کنی و او را به خارج بفرستی و یا با سفارش به این و آن از مشکلات من و همکاران واقعیم رهاییاش بدهی تا مثل بقیه در روال عادی خدمت کند تا بفهمی «رفاه» یعنی چه و نق زدن، چرا؟
جناب آقای امیر آبادی
به قول قدیمیها کج بنشین و راست بگو. شما به جای این مرفهین بودی، چه میکردی؟
شما جزو با هوشترین افرادی و با بیشترین زحمت در یک رقابت شدید در رشته پزشکی پذیرفته میشوی؛ طولانیترین زمان تحصیل و سختترین تحصیلات را پشت سر میگذاری و تازه طرح اجباری که هیچ قشری ندارد، شامل جنابعالی میشود. چند سال در مناطق محروم با مشقت میگذرانی؛ با هزار مشکل که از کردهات هزار بار پشیمان میشوی که چه اشتباهی کردم. کاش ... بالاخره در حدود ۴۰ سالگی زندگی را از صفر شروع میکنی و به قول خودت ماهی ۵۰ میلیون تومان درمیآوری. (یعنی جزو اون درجه یکاش میش)
اولا بابت در آوردن این ۵۰ میلیون تومان باید ۲۵ میلیون تومان خرج کنی عزیزم. از منشی و اجاره و هزار خرج و برج دیگر که هر بچهای هم میداند. بعد مخارج سلامت را یک آقایی افزایش میدهد و با دست به دست هم دادن آسمان و زمین و کهکشانها، به اسم پزشک (یعنی شما) تموم میشود و شما هم با هزار دلیل و برهان نمیتوانی ثابت کنی و هیچ کس هم حتی حاضر نیست حرف شما رو قبول کند و حتی وقتی میگویی به دین و به پیغمبر وضع من به این خوبی که شما میگویی هم خوب نیست، انگار کفر گفتهای.
اولا بابت در آوردن این ۵۰ میلیون تومان باید ۲۵ میلیون تومان خرج کنی عزیزم. از منشی و اجاره و هزار خرج و برج دیگر که هر بچهای هم میداند. بعد مخارج سلامت را یک آقایی افزایش میدهد و با دست به دست هم دادن آسمان و زمین و کهکشانها، به اسم پزشک (یعنی شما) تموم میشود و شما هم با هزار دلیل و برهان نمیتوانی ثابت کنی و هیچ کس هم حتی حاضر نیست حرف شما رو قبول کند و حتی وقتی میگویی به دین و به پیغمبر وضع من به این خوبی که شما میگویی هم خوب نیست، انگار کفر گفتهای.
آمارسازیهای بچگانه بدون پشتوانه خود را راحت به عنوان سند در مرجع قانونگزاری کشور اعلام میکنند. منبع محاسبات سرانگشتی هم که معلوم است. چهار تا پزشک نام و نشاندار که میشود ملاک کل جامعه پزشکی. طوری تویی که با سیلی صورتت رو سرخ نگه داشتهای را به عنوان مرفه جا میندازن که انگار انکار مرفه بودنت، مثل انکار روز بودن زمان اذان ظهر است.
همه اینها با وجود این است که همه میدانند درآمد پزشکان از دو منبع بیشتر نیست. یکی «بیماران» که از همین مردم متوسط به پایین جامعه فقیر شده خود ما هستند و یکی «بیمههای ورشکسته» که یکسال و نیم است پولی ندادهاند.
ماشاله نمایندگان محترم مجلس و بزرگان جامعه پزشکی و نظام پزشکی و پزشکانی که در امور اجرایی یا در مجلس هستند (بهجز انگشت شماری) هم انگار در این جامعه زندگی نمیکنند و به عمد یا غیر عمد قرار نیست واقعیتها را ببینند و بنمایانند و واقعیت را روشن کنند.
هزینه سلامت را افزایش میدهند و دستمزد پزشک را کاهش و به اسم پزشک تمام میکنند. لود کاری رو زیاد میکنند و با وجود مشکلات زیاد در بیمارستان، مردم مستاصل دردمند را در مقابل پزشک قرار میدهند. (احتمالا چند باری هم مورد نوازش خشونتها هم قرار میگیری.) بههرحال طوری وانمود میکنند که انگ ارعامل تمام بیچارگی ملت و مملکت شما هستی.
در این شرایط شما چه میکنی آقای مرفه بیدرد؟
منطقا اگر بتوانی، میروی. (کاری که هزاران کردند)
منطقا اگر بتوانی، میروی. (کاری که هزاران کردند)
اگر نتوانی، کار بهتری پیدا میکنی.
و اگر نشد و سخنران خوبی باشی، با چهار تا بد و بیراه به یک گروه، با گروه دیگری همراه میشوی و میشوی «نماینده مجلس». اگر هم رای نیاوردی، حداقل مطرح میشوی و یک پستی جایی میگیری.
یا شاید هم کمی پشتوانه ارث و میراث داشته باشی و بخواهی دعای خیر چهار تا آدم را پشت سر خودت داشته باشی و کجدار و مریز، سرت را میاندازی پایین و شتر دیدی ندیدی و خودت را مشغول میکنی.
یا واقعا از آن عاشقهای به تمام معنا عاشق و کشته مرده خدمت هستی و اگر هزار بلا هم بر سرت ببارد، میگویی من عاشق کارم هستم.
آیا راه دیگری هم داری؟
فقط دعا میکنم در این موقعیت آخر قرار نگیری. نه خودت و نه جگر گوشههای عزیزتر از جانت. اگر عرضه هیچ کدام را نداشتی، به کارت ادامه میدهی و همهچیز را به گردن میگیری و نق میزنی و نق میزنی و نق میزنی ...
شما بگو. آیا راه دیگری هم هست؟
شما کدام راه را انتخاب میکنید؟
پایان پیام/
نظر خود را بنویسید